تبليغاتX
آرزوهایت را به یک سیب بسپار
آرزوهایت را به یک سیب بسپار
 
قالب وبلاگ
گذشته ی من گذشت ..!
 
حتی می توانم بگویم درگذشت...
 
و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....
 
خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!
 
ولی دیگر بس است!
 
من به شروعی دیگر می اندیشم
 
و به شروع زندگی دیگر
 
و حس ناب تازه شدن...
پایان
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:38 ] [ مه سا ] [ ]
امروز خم شدم و در گوش نوزادی که مرده به دنیا آمده بود؛

آهسته گفتم : بخواب که چیزی را از دست نداده ای ...!

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:35 ] [ مه سا ] [ ]

گاهی شاید لازم باشه از یاد ببریم؛

یاد آن هایی را که با بودنشان، بودنمان را به بازی گرفتند ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:33 ] [ مه سا ] [ ]

دلِ سبزم را گره زد؛

و رفت تا به آرزوهـــایش برســــد ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:32 ] [ مه سا ] [ ]

کیسه ی کوچک چــای تمام عمر دلباخته ی فنجان بود؛

ولی هر بار که حرف دلش را می زد، صدایش در آب جوش می سوخت؛

کیسه ی کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته فنجان؛

و حرف دلش را آهسته به فنجان گفت؛

فنجان ســـــرخ شد ...!

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:31 ] [ مه سا ] [ ]

عمریست که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبری ماندیم

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:30 ] [ مه سا ] [ ]

فقط برای خودم هستم ...!

من ...؟!

چه دو حرفیه وسوسه انگیزیست ...

این من! نه زیبایم، نه مهـربانم ... نه عـاشق و نه محتاج نگاهی ...!

فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست ...

فقط برای خودم هستم ... خوده خودم! مال خودم! صبورم و عجول ...!

سنگین، سرگردان، مغرور، قـانع، با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد ...!

و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی؛

هیچ ندارم

راهت را بگیــر و بـــــــرو

حوالی ما توقف ممنــــوع است ...!

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:29 ] [ مه سا ] [ ]

زندگی می کنم، حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم؛

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد؛

بگذار هر چه از دست می رود برود؛

من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:28 ] [ مه سا ] [ ]

کبوتر می خندید به اینکه؛

چرا من هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم؛

من می گریستم به اینکه؛

حتی کبوتر هم، محبت مرا از سادگی ام می پندارد ...!

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:26 ] [ مه سا ] [ ]

من ساکتم، دبیر به من صفر می دهد

شاگرد تنبلی، که حواسش پی خداست ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:25 ] [ مه سا ] [ ]

صفر باش؛

همان دایره ای که ساده و خالی؛

با حضورش رو به روی هر عددی؛

آن را تا ده ها و صدها برابر ارزش می بخشد ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:25 ] [ مه سا ] [ ]

کسی که در برابر خداوند زانو می زند؛

می تواند در برابر هر کسی ایستادگی کند ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:24 ] [ مه سا ] [ ]

سخت ترین دو راهی؛

دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است؛

گاهی کامل فراموش می کنی؛

و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی؛

و گاهی آنقدر منتظر می مانی تا وقتی که می فهمی؛

زودتر از این ها باید فراموش می کردی ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:23 ] [ مه سا ] [ ]

آرزویت را برآورده می کند؛

آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی می گریاند ...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:19 ] [ مه سا ] [ ]

قصه کهنه دروغ بود من و ما بچگی کردیم

که بجای قصه خوندن قصه رو زندگی کردیم...

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:18 ] [ مه سا ] [ ]
کاش در کودکی می ماندیم....

جایی که تنها تلخی زندگیمان شربت تَبمان بود!!!

[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 22:7 ] [ مه سا ] [ ]

زمین خوردن چه زیباست، اگر هدف؛

بوسیدن خاک پای مادر باشد؛

مگر نه این است که بهشت؛

زیر پای مادران است ...

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 18:42 ] [ مه سا ] [ ]

بنده ای خدا را گفت :

اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم؟

خدا گفت :

شاید نوشته باشم هر چه دعا کند ...

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 0:31 ] [ مه سا ] [ ]

دل من؛

از تبار دیوارهای کاهگلی است؛

ساده می شکند، ساده می میرد ...

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 22:2 ] [ مه سا ] [ ]

آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری

آغاز روزهایی باشد که آرزو داری...

 

 

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 22:2 ] [ مه سا ] [ ]

بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند

سال ها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت ها، ثانیه ها

از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

«اللهم عجل لولیک الفرج»

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 22:46 ] [ مه سا ] [ ]

خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد

ظهور «مهدی زهرا» بهارمان باشد....

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 22:41 ] [ مه سا ] [ ]
خدایا؛

خواستم بگویم تنهایم؛

اما نگاه خندانت، مرا شرمگین کرد؛

چه کسی بهتر از تو ...

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 2:7 ] [ مه سا ] [ ]

کوله باری بر دوش، سفرى باید رفت؛

سفرى تا ته تنهایى محض؛

هر کجا لرزیدى، از سفر ترسیدى؛

فقط آهسته بگو : من خدا را دارم ...

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:0 ] [ مه سا ] [ ]

زندگی تکرارِ زخمِ کهنه ی دیروز نیست؛

بال های خسته ات را رو به فردا باز کن ...

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 16:14 ] [ مه سا ] [ ]

نرسیده به بعضی خاطره ها؛

باید بنویسند :

آهسته به یاد بیاورید؛

خطرِ ریزشِ اشک ...!

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 21:47 ] [ مه سا ] [ ]

ماهی شده بود باورش، اگه تور بندازند سرش؛

شاه ماهی میشه همسرش؛

ماهی نشد باورش، اگه تور بندازند سرش؛

نگاه سرد ماهیگیر، میشه نگاه آخرش ...!

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 21:46 ] [ مه سا ] [ ]

بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد؛

روزی تنهایت خواهد گذاشت؛

این هنجار دردناک زندگی است ...

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 13:54 ] [ مه سا ] [ ]

علی چپ، راست می گفت :

این روزها کوچه اش؛

ظرفیت این همه متقاضی را ندارد؛

باید بزرگراهش کرد ...

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 12:27 ] [ مه سا ] [ ]
هیچ دلی بی بهانه نمی تپد؛

نمی دانم بهانه ها دلگیرند یا دل ها بهانه گیر ...

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 19:34 ] [ مه سا ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره من

روزهای بی خاطره:

از درخت زندگی،

سیب سبزی چیدم

شستم آن را

اندرون جوی تنهایی خویش

و سپس

نصف کردم آن را،

با امید و آرزو

و نشستیم

سر سفره ی دل،

سیب را گاز زدیم

زندگی را با همه تلخی ها

با ولع بلعیدیم،

و به نارنگی ها خندیدیم.


آرزوهایت را به یک سیب بسپار...
آخرين مطالب
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک